نظر علي الطالقاني

372

كاشف الأسرار ( فارسى )

جمع ، و منتهى و غايت نيز جمع شد . و كذا پراكندگى نور روح در چشم و گوش و حواس ، و پراكندگى قوّت دست در انگشتان و بندها و هكذا من الامثله حتى يك برگ درخت كه اوّل و آخر او جمع و تيز است و بين او پهن . و لهذا گوئيم كه صف نعال وجود و فيض ، هيولى و قوه است و در اين نزاع نيست و نزاع در اين است كه او جزء جسم مطلق است يا لازم ذاتى وى و حق ثانى است ، چنانچه در رسالهء بخصوص نوشته‌ايم . و ايضا ظاهر است كه فيض به اعراض و لوازم مرور مىكند بعد از مرور به معروض و ملزوم ، من غير شك ، و مرور به جزء قبل از مرور به كلّ است . پس يك جهت مناسبت دون با فوق اين است كه فوق داراى دون است به طور فعليت و دون داراى فوق است به طور قوه و قابليّت . پس عالم ماده به قدر فعليت و به عدد كمالات صادر اوّل ، لياقت و قابليت دارد . پس هر چه در آن بالفعل است در اين بالقوه است بىكم و زياد ، چه هر چه خدا اول كاشته آخر همان را بچيند نه چيز ديگر را . بلى به حسب عدد ، حاصل بيش از تخم باشد . و پيش هم گفتيم كه اشرف از صادر اوّل ممكن نيست و به اين مناسبت يك اسم مبارك صادر اول نون و مداد باشد چنانچه جميع حروف و كلمات در مداد منطوى است به طور قوّه و قابليّت ، و در آن حضرت ظلّ اللّهى منطوى است به طور جمع و فعليت ، چون وجود فعلى همهء انوار شمع و چراغ در شمس با زيادتى لا يتناهى ، و نور حواس و قوا در روح . پس آنچه جمعى گمان كرده‌اند و مثل زنند از براى عالم ذرّ و امثال آن به حبوب و نوات ، كه چگونه اشجار و نباتات در آنها منطوى است و كم كم بروز مىكند ، كذا وجود بنى آدم و انطواء ايشان در حضرت صفى اللّه ، شايد مقصودشان تقريب و مناسبت ما باشد ، چنانچه گفتيم ، و الّا ظاهر اين گونه كلمات ، چنانچه مىبينى ، وجه صحيحى ندارد . و لعلّ مراد اصحاب خليط و كمون و بروز كه گويند كلّ شىء فى كلّ شىء نيز همين باشد و به اين توجيه ، ديگر آن بحثها بر ايشان وارد نيايد . [ تحقيق در عالم ذرّ ] و به جهت حقيقت آنچه از بيان عالم ذرّ گفته شد چند حديث تيمّنا از صافى به عون اللّه نقل مىشود . ( الاعراف ) فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ 108 و العيّاشى عنهما ( ع ) انّ اللّه خلق الخلق و هم اظلّة فارسل اليهم رسوله محمّدا ( ص ) فمنهم من آمن به و منهم من كذّبه ثمّ بعثه فى الخلق الآخر فآمن به من امن به فى الاظلّة و جحده من جحده